مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
151
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
بيامد . چون بغرفه اندر شد ، به چپ و راست نگاه كرد . بجز صندوق چيزى نيافت . در حال ، صندوق را بدوش گرفت . مرا هوش از سر بدر شد . ناچار صندوق را گشوده ، خويشتن به زمين انداختم و پاى من بشكست . با پاى شكسته ، هميدويدم . چون بدر خانه رسيدم ، گروه گروه مردم آنجا بودند . من از بيم جان و شرمسارى